ُُReyhane

سخنی در این فضا مبحوس ماند

سخنی در این دل

سخنی در کنج افکار عموم

سخنی در هیس های مردم

این سکوت است که جویدن را آغاز میکند

این سکوت باعث اغتشاش افکار من است

ذهن من مشغول است

بوق اشغال می زند

همه می گویند ساکت همه می گویند هیس

اما این صدای ذهن من است که همه را دیوانه کرده

هر لحظه واژه ای جدید بر من افزون می شود

هر لحظه چهره ای جدید بر من آشکار میشود

هر لحظه پرده ای قدیمی از چهره ای عریان میشود

حیف است این افکار

که اشباع از کثیف کاری های این دنیا شود

حیف ...................... حیف

این سخن ماند بر دلم

باد کرد

غم باد شد

گفتمش

من شدم آزرده خاطر و مردم آسوده شدند

.

ریحانه.م

____________________________________________

+ سلام به همگی......

امیدوارم از این شعرم خوشتون اومده باشه

یه آهنگ براتون گذاشتم حتما دان کنید...خواننده:سهیل نفیسی...شعر:(آی آدم ها _نیما یوشیج)


http://uplod.ir/files/0/51ley611qasldc/01-_Soheil_Nafissi_-_Rira_-_Oh__Humans.mp3

وقتی آهنگشو گوش دادم مفهوم شعرو بهتر فهمیدم...:)

+ یه سوال اصلا متوجه این مورد نمی شم چرا واستون جالبه که یه دختر 14 ساله این شعرا رو گفته...؟؟(حتما تو کامنتا بنویسین)

+ بدرود تا اواخر خرداد...:)

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |


موشکی کاغذی در دستم

رهایش کردم در جنبش مولکول های فضا

بالا بالا....بالا تر رفت........

در اوج سپهر حاله ی نوری بود

پرتو نوری بود

سرشار از ایمان

سرشار از عشق رسیدن به هدف

آن موشک رفت

اما

من در کنجی نشستم و در اعماق به خود می نگرم

.

ریحانه.م

.

سلام دوستای گلم

با یه خبر اومدم پیشتون

مسابقه شعر تو استان سوم شدم

.

+ و مرسی از همتون که منو از نظرای قشنگتون بی نصیب نمیزارین

یه دنیا ممنون

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٦ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

ای کاش....

ای کاش به چه معنی است

چه معنایی دارد این واژه را به کار ببریم

به صداقت تمام می توانم بگویم از این واژه متنفرم

ای کاش .........که چه

تمام این ای کاش ها خیالی است

از «ای کاش» متنفرم زیرا

ای کاش های من دوستانی بودنند که از دست دادمشان

ای کاش های من لحظاتی بودند که از دست دادمشان

ای کاش های من کارهایی بودنند که اراده به اتمامشان نکردم

پس چه لزوم دارد از این واژه استفاده کنم

واژه ای که مرا به قبرستان گذشته ام می کشاند

کشان کشان مرا می برد دم گوری که برای خود کنده ام

من فروردینی ام...

یک فروردینی معنای شروعی تازه را خوب میداند

شروع برای من می تواند هر لحظه باشد

ولــــی......

پایانش شاید همین لحظه

بی ثباتی افکارم مطمئنم روزی کار دستم می دهد

بیزارم از شروع هایی که پایانشان درد است

شروعی که با اشتیاق و عشق است

و پایانی که با نعره و گریه

گاهی اوقات فکر میکنم خداوند مرا آفریده تا فقط درک کنم

این دنیای پست را

دنیا هر روز که بزرگتر میشوم....

پلیدی هایش را بیشتر نشانم میدهد

 

ریحانه.م

دوستای گلم عیدتون مبارک ایشالا سالی پر از موفقیت داشته باشین

  یه سوال قالب وبلاگ فعلی خوبه یا عوضش کنم؟ 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

مغزم درگیر احساساتم است

روحم درگیر این جسم پلید

بدنی درگیر این دنیای زشت

مغزی سرشار از گنگی وجود

فردایم را به دست که دهم؟

تا مرا درآرد زین گنگی وجود

.

نمی دانم...نمی دانم

کفش هایم کجان

کفش هایی که

سهراب اندازش بود

سیندرلا اندازش بود

.

در عمق پوچی

اشباع شده از دردم

دردهایی که تنها با واژه ها نمایان می شوند

.

در این قفس

خستگی،نومیدی،بیداری

می بینم

هر که بیدار است

زبان بازگرفته

هر که خوابیده است

صدای خرناسش

کرمان کرده است

.

ریحانه.م


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٩ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

همیشه فکرکن که توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ پرت نکنی چون اول دنیای خودتو می شکنی.

 

من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم

کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... !

... غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد

با تـــکـــــه هـــایـــــش

شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــد زد

 

شما هم یه زمانی تو زندگیه بعضی ها بودین و الآن نیسین. به راحتیه همین یه جمله..

 

ادمها مثل کتابند

از روی بعضی ها باید مشق نوشت .

از روی بعضی ها باید جریمه نوشت .

بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنیشان را فهمید

و بعضی ها را باید نخوانده کنارگذاشت

 

اگر فکر می کنی کس دیگری هم وجود دارد که می تواند زندگی تو را متحول کند

در آیینه نگاه کن

 

میدونید رسم و رسوم یعنی چی ؟

یعنی هر غلطی جد و آباد ما کردن ما هم باید بکنیم در موردش هم اصن فکر نکنیم

 

در زندگی مثل یک تمبر باش ، به یک هدف بچسب و اون رو به مقصد برسون

 

شازده کوچولو پرسید : پس آدم ها کجا هستند؟ آدم در بیابان احساس تنهایی می کند

مار گفت: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

« تردید »

تردید دارم

تردید از اینکه شاید افکارم غلط باشد

تردید از اینکه شاید دیدم غلط باشد

عکس های روی دیوار

حرف های پشت دیوار

تردیدم را بیشتر کرده اند

نگاه به ساعت روی دیوار اتاقم

نگاه به نقشه ی کشورم روی دیوار اتاقم

تردیدم را تا به حدّی می رساند که مرا می تر ساند

زمان زود گذر است

عمر زود گذر است و سوال بسیار

 اما جواب را که داند

تردید ز این دارم گر عمرم قد ندهد چه کنم ؟

گر محیط و دنیا سازگار نباشد چه کنم ؟

زیادند از این چه کنم ها

سوالهای طولانی و تکراری پشت دیوار خسته ام کرده اند

ای کاش تابستانی در کار نبود

تا با تابش هر روزه ی این آفتاب

زندگی ما هم تکراری نمی شد

ریحانه.م

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

« دود »

درگیرم ، درگیر این روزها

روزهایی که سپری کردنشان همچون عمری دراز است

درازایی به درازایی یک کاج بلند

هر چند امروزه کاجی نیست

درازایی به درازایی یک برج بلند

برج هایی که دیدمان را گرفته اند

دود شهر ها کورمان کرده اند

ذهنمان ، فکرمان ، تنها به یک سمت و سو است

دیدمان یک بعدی است

آن چشم های دود خورده را می توان پنهان کرد

زیر یک عینک دودی

که سراسر جهان را به یک رنگ می نگرد

ریحانه.م

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

« باران »

هر قطره از باران که می بارد

انگار نه بر روی زمین

انگار بر روی افکارم می بارد

وصف میکنم از پشت دیوار خانه

باران را

که چگونه می بارد

خسته شدم از بس نوشتم

نوشته هایم همیشه بوی اعتراض دارد

 اعتراض از ماندن

اعتراض از دیدن مردمانی که گاه چتر را دور نمی اندازند

هی می نویسم و می گویم از مردم

اما خودم......

همیشه بغضی بر گلو دارم

بغضی که روزی می کـَـنـَد مرا زین دنیا

باران بارید

تر شد خاطره ها

ناگهان ترسیدم

اشکی جاری شد

افکارم در هم

دیدم ناهموار

عمری رو به تلف

روحی درگیر جسم

می رود از یادم هر چه شادی کردم

می خواهم بروم

« دور ها آوایی است که مرا می خواند .»

ریحانه.م

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

می گویند:(بنویس)

از سر زور بنویس

بنویس چون گفتند:(گر ننویسی مردی)

خدایا چه بنویسم وقتی قلمی در دست ندارم

گفتم:(قلم) گفتند:(ملت)

گفتم:(ورق) گفتند:(وطن)

گفتم:(موضوع)گفتند:(حرام است)

گفتم:(چرا)گفتند:(کبیره است)

تردید کردم افتاد قلم به یک باره ز دستم

نوشتم از خون دل ملت نوشتم

با خون شاهرگم نوشتم

باران بارید و شست...خون من جاری شد در فاضلاب

دوباره گفتند:(بنویس) گفتم:(جان در بدن نیست)

گفتند:(جان می دهیم تو را)

گفتم:(قلم) گفتند:(فریاد)

گفتم:(ورق) گفتند:(سکوت)

در کنج اتاق نشستم و در خلوت خود فریاد زدم

در سکوت درونم فریاد زدم از دردها

دق کردم و مردم

آمدند تا بگویند بنویس ...دیدند که نوشتم و مردم

دیگری را آوردند گفتند:(بنویس........) گفت:(.....................)

.

ریحانه.م

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |

سلام.....

یه سوال داشتم از همتون...

نظرتون چیه که از این به بعد شعر هامم توی وبلاگ بزارم؟؟؟؟؟؟

حتـــــــــــما نظر بدین........منتــــــــــــظرم..........

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط Reyhane.M نظرات () |


Design By : varoone